تولد پسر عمه!
من همراه با مامانم رفتیم جشن تولد یکسالگی پسر عمه ام "امین". خیلی به من خوش گذشت
انشا.. در جشن صد سالگیش شرکت کنم.
عکس پایینی متعلق به زمان تولد منه که امین در ان حضور داشت:
تولد پسر عمه!
من همراه با مامانم رفتیم جشن تولد یکسالگی پسر عمه ام "امین". خیلی به من خوش گذشت
انشا.. در جشن صد سالگیش شرکت کنم.
عکس پایینی متعلق به زمان تولد منه که امین در ان حضور داشت:
دو چرخه سواری
سال قبل این موقع ها بابام به این فکر می کردکه کی من راه رفتن یاد میگیرم امسال دید که دوچرخه سواری میکنم.دنیا به همین سرعتی که گفنم میگذره
تحقیق و تفحص یخچال!
آقا کیان چند روزی هست که یاد گرفته در یخچال را باز و بسته و از طبقات آن بالا برود و ما یحتاج خودش را تامین کند که نمونه اش را مشاهده می کنید
سیزده بدر به در شد
امروز سیزده بدر را به همراه بابا و مامان و مادر بزرگم و خاله به در کردیم. البته صبح اول رفتیم خونه مادر جون و آقا جونم و در حیاط خونه شان با شکوفه های درخت خونه شون عکس یادگاری گرفتم.
بعد همراه بابا و مامان و مادر بزرگم و خاله اول رفتیم دیزدر در جاده شاندیز و بعد از خوردن نهار و کمی بازی کردن رفتیم پارک ملت و من در اونجا بازی کردم. من سبزه هایی که مادربزرگم در کفش های سفالی برای من درست کرده بود را انداختم
آرزوهایی به اندازه نهنگ
سیب شود رویتان،سرخ و سپید و قشنگ،سبز شود جانتان،سبز و بلند و کمند.سیر شود کامتان،از کرم کردگار،سکه شود کارتان،روزیتان برقرار. ماهی عمرت بود،پر حرکت پر تلاش. غم بشود سنجدی،رخت ببندد یواش. پر ز حلاوت شود،شیوه این بندگی.
سال ۱۳۹۱ را که سال نهنگ است را به همه تبریک می گویم
اینجا دوبی...

از روزی که وارد دوبی شدم همه چیز هتل و فروشگاهها را بهم ریختم البته دیشب جاهای دیدنی های دوبی را رفتیم دیدیم از بزرگترین برج دنیا(برج خلیفه) و مجلل ترین هتل جهان(برج ااعرب) و بزرگترین اکواریوم جهان و ...





... دکتر بازی

از دیشب مریض احوالم و سرفه می کنم و تب دارم با بابا و مامان رفتیم دکتر و من کمی با گوشی دکتر بازی کردم و آقای دکتر هم برام شربت نوشت تا بخورم . این اولین بیماری منه که دو سه روزه مریضم کرده و نمی گذاره شیطونی بکنم.
التماس دعا

آقاجون من از روز شنبه رفته حج عمره البته مادر جونم بخاطر اینکه مریض احوال بود نتوانست همراه اقا جونم برود زیارت.
من با بابا و مامانم رفتیم دیدن مادرجونم و تازه به اقا جونم دوشنبه زنگ زدیم و برای همه التماس دعا گرفتیم
بازی با ایفون!!!
نمی دانم چرا نمی توانم با اسباب بازی ها یم مثل بقیه بچه ها بازی کنم و حتما باید با کنترل تلویزیون یا گوشی ایفون تصویری بازی کنم همانطور که در عکس مشاهده می کنید خودم صندلی ام را جای ایفون می برم و گوشی را بر می دارم و با بیرون صحبت می کنم طفلک عابر های ژیاده که از حرفهای من هیچی نمی فهمند!
خواب شبانه من

یکی از رفتار های من قبل از خواب و بعد از شلوغ کاری و با لا و پایین پریدن خوابیدن است البته با این تفاوت که باید اول روی شکم بابام بخوابم و وقتی خوابم برد منو توی تختخواب خودم بگذارند!